شعری که برای این پست در نظر گرفته ام ترجمه شعر ترکی علی آقا واحد شاعر آذر بایجانی است که وقتی دانشجو بودم در تربیت معلم مرکز تبریز به تاریخ 76/9/22 از روی دیوان خود شاعر شعر « دیدیم » خواندم و به فارسی برگرداندم . لارم است بگویم که آن روزها نام شاعری « شهاب » را برگزیده بودم که بعدا بنا به عللی رها کردم .
گفتم . . .
گفتم : ای غنچه دهان خون چه روان کرده دلت ؟
گفت : ما را چه که از عشـــــق فغان کرده دلت
گفتم : انصاف ! اذیّت نکنـــــــــــــم عاشقتم . . .
گفت : رازم به جهان فاش و عیـــــــان کرده دلت
گفتم : از شوق رخـــــــــت گریه به چشمم افتاد
گفت : بیهوده ز غـــــــــــــم گریه روان کرده دلت
گفتم : اندک نکشیدم ز دو چشـــــــمت حسرت
گفت : بی فایده چشــــــــــمت نگران کرده دلت
گفتم : آخر که اسیـــــــــــــــر غمِتَم ! فایده کو ؟
گفت : ز اوّل که در این عشــــق زیان کرده دلت
گفتم : آن آتش عشــــــــــــقت چه کند تاثیری ؟
گفت : می ســـوزی و آوخ ! چه گمان کرده دلت
گفتم : ای گل که از اوّل من گــــــــــم عاشقتم
گفت : روحــــــت ز چنین عشق جوان کرده دلت
گفتم : آواره کویت چو شــــــــــــــــهابم همه روز
گفت : واحد ! که چه خوش جای مکان کرده دلت
( ترجمه ) شعر از : عادل فنائی