سال منجمد
سال منجمد
چون خیالم منجمد گردیده است قیل و قالم منجمد گردیده است
شمع شورم می زند سوسوی غم اشتعالم منجمد گردیده است
دیگر احساسی برایم زنده نیست شور و حالم منجمد گردیده است
آسمان صاف است و نرم و مخملی آه ! بالم منجمد گردیده است
وقت ساکن در عبور لحظه هاست ماه و سالم منجمد گردیده است
سوت و کوری رگ دوانده در دلم چون که عالم منجمد گردیده است
در رگ شعرم نه خون سابق است چون روالم منجمد گردیده است
سه شنبه 76/9/12
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 5:24 توسط عادل فنائی
|