سجده بی ذکر
سجده بی ذکر
مرا امشب سرای سینه خالی است
چو ابر سال های خشکسالی است
نیایش های من کوتاه و غمگین
جبینم قهر با رج های قالی است
نشاطی آرمانی در دلم هست
که امر فوق خود کار محالی است
نمازم سجده ای بی ذکر دارد
شب تاریک سجده این روالی است
نقوش منجمد در لوح ذهنم
تجسّم کرده ی عشقی خیالی است
تلنگرهای ذهنم ، روح جاوید
روال روح زنده بی زوالی است
سکوت و خلوت و تاریکی و شب
شب و تاریکی و کوری و لالی است
شب و بوی شب و شب بوی تازه
بسا شاید خدا در این حوالی است
من و تاریکی و تیک تیک ساعت
خوشم این لحظه و این لحظه عالی است
81/9/16